روایت زنان گدای حرفهای؛ از فکر خرید خانه تا خرید طلا و نقره
خبرگزاری پیگرد: افغانستان
نوشته گزارش تحقیقی توسط: شمین نجرابی
چهارشنبه، ۶ حوت ۱۴۰۴
گدایی کردن توسط کودکان، زنان و مردان در نزدیک مساجد، مقابل نانواییها، جادهها و از خانههای مردم در کابل؛ سؤالی را ایجاد کرده است که آیا همهی این افراد گداهای واقعیاند یا این شغل را به عنوان منبع درآمد آسان یا از روی عادت برگزیدهاند؟
یافتههای خبرگزاری پیگرد به استناد از گفت وگو با شماری از زنان گدای حرفهای در نواحی مختلف شهر کابل، واقعیتهای پنهان و حیرتانگیز پشت این گدایی را نشان میدهد که آنها به زبان خویش بیان میکنند. همچنان در این گزارش، مسؤول یک تیم مددرسان نیز ادعا میکند که زنان گدای حرفهای با حیله و نیرنگ هزارها افغانی این تیم را به یغما بردهاند. حتی برخی از این زنان به گونه سیستماتیک چندین سال از این تیم مددرسان باجگیری کرده و همچنان مردان با تغییر پوشش دست به فریبکاری زدهاند.
در این گزارش نه تنها به موارد فوق اتکا شده، بلکه با گواهان گداهای حرفهای و زنانی که به اثر دوستی با این گروه، زندگی خانوادگیشان نزدیک به جدایی (طلاق) کشانیده شده است، این گداهای حرفهای چگونه حق نیازمندان واقعی را زیر پا میکنند همچنان تحلیل علت و عواقب رو آوردن به گدایی حرفهای از دیدگاه عالم دین و جامعهشناس و هشدار آنان در مورد پیامدهای دینی و اجتماعی این گروه، پرداخته شده است.
در این گزارش، به درخواست مصاحبهشوندگان نامهای مستعار به کار برده شدهاند.
همسرش داکتر، اما خانمش گدای حرفهای
صبریگل باشنده شمال کشور است که از بیست سال بدینسو با پنج پسر و همسرش در کابل زندگی میکند. بر بنیاد گفتههایش، همسر وی داکتر وترنر است و روزانه ۵۰۰ افغانی مزد میگیرد.
او گفت که صاحب خانهی شخصی است، اما برای تهیه لوازم مفشن خانه و گاهگاهی خرید لباسهای جدید برای خودش دست به گدایی میزند.
وی ادامه داد: «دو انگشتر طلا و یک جوره گوشواره هم از طریق این کارم خریدهام. خوش هستم که قیمت طلا بلند رفته؛ هرجا که بتوانم کار میکنم. زیادتر جاهایی میروم که مردم مرا نشناسند. از کارم هفت سال شد. شوهرم و هر سه بچهام از کارم راضیاند».
او پس از ازدواج دو پسرش به گدایی رو آورده است و در مورد علت کارش میگوید: «نمیخواهم چیزهای خانهی مه از عروسها و خویش و اقاربم کم باشد؛ هر چیز به خانه نو نو میخرم».
قابل یادآوری است که در جریان مصاحبه، بیشتر این گداها عوض کلمه «گدایی» کلمه «کار» را بهکار میبردند.
از معاش ۱۶ هزار افغانی تا گدایی حرفهای گروهی خانواده
معصومه باشنده شهر کابل؛ که همسرش انجنیر است و اکنون هم در یکی از ادارهها با معاش ماهانه «۱۶» هزار افغانی مشغول کار است. پنج فرزند دارد و هر یک آنان را نوبتوار برای گدایی به نزدیک مساجد و نانواییها میفرستند. او با اشاره به عاید روزانه فرزندانش گفت: «هر کدامشان ۱۰۰ یا ۱۲۰ افغانی به خانه میآورند و دو دخترم حتی رومی، کچالو و دیگر سودا به خانه میآورند».
معصومه ادامه داد: «من بانوی قهرمانم، به خود افتخار میکنم. دستم را عاجزانه به سوی مردم دراز میکنم، مردم با رضایتشان برای من پول میدهند. دزدی خو نمیکنم؛ هر کس جرأت این کار را ندارد، این کار چه ننگ است؟»
وی افزود: «پیسه شورم (شوهرم) را جمع میکنم، اشتکهایم کلان میشوند، ما باز از کجا خرج درس و عروسیشان را پوره کنیم؟ من و اولادهایم خرج روزمره را پیدا میکنیم. خانه شخصی دارم، اما من و اشتکهایم با این کار به شوهرم کمک میکنیم».
از لابلای صحبتهای وی آنچه فهمیده میشد او از طرف شام گدایی میکند. همسرش نیز خبر دارد، اما از بازداشت گداها توسط پولیس هراس دارد.
فکر خرید خانه با پول گدایی
وژمه، گدای حرفهای دیگری است که پس از بازگشت از محل کار، دستش را به سمت مردم به هدف گردآوری پول دراز میکند. به گفته خودش، او در انبارهای توت، جلغوزه، لوبیا و کشمش مشغول کار است و روزانه در حدود ۸۰۰ افغانی درآمد دارد.
به گفته وی، همسرش در ایران است و ماهانه ده هزار افغانی برایشان میفرستد. او چهار فرزند دارد و فرزند بزرگش در جایی که کار میکند هفتهوار ۵۰۰ افغانی نیز عاید دارد.
او گفت: «هر روز به گدامها میروم. دستمزدم با پولی که از دوکانداران و مردم جمع میکنم، خرج خانه را پوره میکند تا پیسه شوهرم جمع شود که یک خانه بخریم؛ تا چه وقت مسافری؟»
به استناد از حرفهایش، اکنون در حویلی گروی «سه لک افغانی» زندگی میکند و در تلاش است تا مقدار پول را برای خرید خانه آماده کند.
وژمه گفت: «شوهرم از کارم خبر دارد، او بالای من باور دارد؛ حتی نیمشب بیرون باشم مشکلی ندارد». اما یگانه نگرانیاش ترس از بازداشت توسط پولیس و اینکه اقاربشان او را در حال گدایی ببینند است.
آیا دوستی و همنشینی با گداهای حرفهای عواقب خطرناکی هم در پی دارد؟
زنانی که با ترغیب دوستهای گدایشان به گدایی رو آوردهاند.
سیدبیبی خانمی است که به ترغیب و تشویق دوست گدایش، کودکان و دختر نوجوانش را به شهر میفرستد تا گدایی کنند. به گفته سیدبیبی، پس از سپریشدن یک هفته زمانی که همسرش از کار «اجیری» به سوی خانه میآید، دخترش را در حال گدایی میبیند. همینکه به خانه برمیگردد، خانمش را مورد لتوکوب قرار میدهد و با لحن شدید همسرش را به طلاق هشدار میدهد.
وی گفت: «من پنهان از شوهرم اشتکها را روان کردم تا کمی پیسه بیاورند. خاله انیسه گفت گپی نیست، اطفال من هم میروند، ۱۰۰ یا ۲۰۰ افغانی میآورند؛ من هم روان کردم».
سیدبیبی از تهدید شوهرش حکایت میکند، ادامه داد: «اگر بار دوم اولادهایم را به گدایی بفرستی، حتی اگر از گرسنگی هم بمیرند، طلاقت میدهم و از خانه بیرونت میکنم».
زهرا یکی از خانمهای دیگری است که با تشویق دوست گدایش به گدایی رو آورده است. وی که ده سال قبل شوهرش را از دست داده، از خاطرات زنی حکایت میکند که او را ترغیب به گدایی کرده است.
او گفت: «من جرأت نداشتم، بلد نبودم و خیلی خجالت میشدم وقتی میخواستم دستم را به سوی مردم دراز کنم؛ بعد از کوچ کردن به خانهی دیگر با خانمی در یک حویلی یکجا زندگی میکنم. پس از رفتوآمد زیاد فهمیدم که زن همسایه گدایی میکند؛ مرا نیز تشویق به گدایی کرد. من هم پس از دیدن شهامت او جرأت گرفتم و به گدایی شروع کردم».
زهرا یکبار از سوی نیروهای امنیتی نیز بازداشت شده است. او گفت: «برای من اخطاریه دادند که اگر بار دوم گرفتار شوی جزایت دو یا شش ماه زندان خواهد بود. حالا گاهگاهی به گدایی میروم».
تغییر پوشش ظاهری به منظور عوامفریبی
خانم هدیه گواه یکی از خویشاوندانش است که با تغییر پوشش دست به گدایی حرفهای زده است. او گفت: «من یک روز با خانم ماما خسرم که لباس کهنه به تن داشت و از همسایهها پیسه، آرد، لوبیا و لباس میخواست، در آپارتمان ما مواجه شدم».
هدیه افزود: «خانم ماما خسرم خود را به مردم یک زن نیازمند با نام دروغین معرفی میکرد و میگفت: شوهرم فوت کرده، پسرم در ایران مرده است. یک تکه سفید را در دستش بسته کرده بود که گویا دستش مشکل دارد و میگفت که مریض هستم، پول دوا ندارم».
هدیه ادامه داد: در حالی که شوهر و پسرش هر دو زندهاند، خانه شخصی دارد،همسرش مامور است و معاش نسبتاً خوب دارد.
او پس از دیدن من از آنجا فرار کرد و تمام لوازمش جا ماند. من از طریق دوستان دیگر نیز خبر شدم که در چندین جا این زن را در حال گدایی دیدهاند.
آیا مردم در تشخیص گداهای عمدی از نیازمندان واقعی با مشکل مواجهاند؟
گسترش این افراد در ساحات مختلف شهر مردم را با مشکل مواجه کرده است؛ حتی آنان از دادن پول و همکاری برای گداهای واقعی خودداری میکنند.
علی، باشنده دشت برچی کابل میگوید: «من وقتی میخواهم کمک کنم، نمیدانم به که کمک کنم. چه کسی نیازمند واقعی است واقعا نمیدانم؛ گاهی حتی از کمک کردن منصرف میشوم».
برعلاوه این مورد؛ برخی از گداهای حرفهای با حیله و نیرنگ هزاران افغانی از یک تیم مددرسان را به یغما بردهاند و پس از دریافت پول، اثری از آنان در شهر یافت نشده است.
احمد فرید مسؤول یک تیم مددرسان و همچنان مؤسس یک یوتیوب چینل است. وی با شش تن از جوانان رضاکار از هشت سال بدینسو به هدف کمکرسانی برای مردم بیبضاعت، یک تیم را تشکیل دادهاند. به گفته آنان، این تیم از سوی شماری از دوستان آنان از بیرون کشور تمویل میشود و هر ماه برای چندین خانواده کمکهای نقدی انجام میشود.
به گفته احمد فرید، ماهانه برای هر خانوادهی بیبضاعت، نظر به مقدار پولی که برایشان فرستاده میشود، از ۳ الی ۷ هزار افغانی کمک نقدی صورت میگیرد.
به گفته آقای فرید، تمامی فعالیت آنان متمرکز بر حمایت و پشتیبانی از افراد بیبضاعت میباشد. وی از داستان دختران قلمفروش پرده برمیدارد که بیش از ۱۵۰ هزار افغانی این نهاد را به یغما بردند و تا اکنون ناپدید شدهاند.
وی گفت: «یک روز در منطقهی سرک چهارم تایمنی با دو دختر جوان قلمفروش که لباسهای کهنه به تن داشتند و از مردم پول میخواستند، مواجه شدم. بعد از معرفی شدن، آنها از زندگی نابسامانشان گریه و ناله میکردند؛ حتی مادر آنان بیشتر از دخترانش گریه و زاری میکرد.
ده روز بعد کمک نقدی ما برای فامیلهای نیازمند حواله شد. همهی تیم تصمیم گرفتیم که به خانهی دختران قلمفروش برویم و کمک کنیم. آنان ما را به یک خانه در منطقه چهارقلعه وزیرآباد آدرس دادند. در جریان برنامه چنان گریستند که دل همه برایشان میسوخت».
وی گفت: در برنامه اول برایشان آرد، برنج، روغن، نمک، رب، لوبیا، نخود و بوره کمک کردیم».
پس از نشر برنامه، یک تن از همکاران ما حدود ۱۵۰ هزار افغانی همراه با شش ماه کرایه خانه و شش ماه مصارف برای آنان فرستاد.
طبق هدایت او، تمام قرضها و کرایه خانهشان را دادیم؛ زیرا در برنامه نخست با گریه و زاری گفته بودند: «۴۵۰۰۰ از مرگ پدر ما قرضدار هستیم. اگر پول قرضدار را پرداخت نکنیم، ما را به زور نکاح خواهد کرد. هفتاد هزار کرایه خانه قرضدار هستیم».
مادرشان پاهایش را با تکه بسته بود تا اعتماد ما را جلب کند. همچنان شوهر خواهر خود را بهجای قرضدار و خواهر بزرگ خود را بهحیث صاحب خانه کراییشان معرفی کرده بودند.
قبل از تسلیم دادن پول، آنها ما را به یک جای دیگری آدرس دادند. شوهر خواهرشان به حیث قرضدار و خواهر بزرگشان به حیث قرضدار کرایه خانه در آن مجلس پول را تسلیم شدند.
ما این دختران را در کورس خیاطی ثبت نام کرده بودیم. پس از چند روز از طریق استاد خیاطی آگاه شدیم که دختران دیگر به کورس نمیآیند. با تماسهای بیشتر موفق به اتصال تماس نشدیم، زیرا موبایلشان خاموش بود. احمد فرید افزود که با تلاشهای فراوان تا امروز نتوانستیم سرنخی از آن خانواده پیدا کنیم.
از خانهی شخصی تا وارد شدن سیستماتیک در تیم مددرسان
احمد فرید از زنی حکایت میکند که مدت ۷ سال در تیم مددرسان آنها خود را زن بیوه و بیبضاعت معرفی کرده بود.
به گفته آقای فرید، خانم شاپری میگفت: «بیوه هست و خانهاش کرایی است، یک فرزند دارد، او هم تکلیف قلب دارد و پول تداوی ندارد. روزهای عید تماس میگرفت که نان برای خوردن ندارند. در زمستان برای گرم کردن صندلی، بوشکه را گرم میکنیم».
فرید ادامه داد: «هفت سال به یقین همین گفتههایش، ضمن کمک برای خودش ۱۰ الی ۱۵ خانم را هر ماه به عنوان زنان بیوه و نادار معرفی میکرد. سپس آشکار شد همه آنان خواهرخواندههایش بودند، نه زنان بیوه و نادار. او زنانی را که معرفی میکرد، نصف سهمشان را پنهانی به خود میگرفت و ما ماهانه هفت هزار یا گاهی بیشتر کمک میکردیم. آن زنان هم به ارتباط دوستی شرط خانم شاپری را میپذیرفتند و پول را نیم میکردند».
او گاهگاهی در یک موتر به دفتر میآمد و میگفت: «موتر خواهرزاده من است»، در حالی که موتر از خودش بود و آن پسر هم فرزند کلانش.
رازهای خانم شاپری چگونه افشا شد؟
شاپری یکی از اقاربش را که یک طفلش سوراخ قلب داشت برای ما معرفی کرد. ما به هدف کمک به خانه آن زن رفتیم. او چند طفل قد و نیمقد داشت و یک پسر ۱۳ سالهاش سوراخ قلب داشت. خودش هم دیسک کمر داشت و به بسیار مشکل راه میرفت.
ماه بعد هم که به خانهی خانمی که طفلش سوراخ قلب به منظور کمک رفتیم، او تمام رازهای شاپری را فاش کرد.
او گفت: «شاپری پولم را نیم کرد و اخطار داد اگر به شما بگویم، بار دوم مه روی کمک را نخواهد دیدم. بار اول ۴۰۰۰ افغانی مرا به خود گرفت؛ من ترسیدم و چپ کردم».
او خانم گفت: «اول ما را معرفی میکند و از نام پسرم که سوراخ قلب دارد استفاده میکند و حق ما را پنهانی نصف میکند».
او گفت: «شاپری شوهر دارد، بیش از ۴۰ هزار دالر آپارتمان خریده، چهار دختر و بچه جوان دارد و شوهرش پولدار است».
احمد فرید میگوید که بعداً برای چند تن از زنانی که از طریقش معرفی شده بودند تماس گرفتیم. آنان گفتند: «شوهرش زنده است و در بهترین آپارتمان زندگی میکند».
مرد اما نامردانه در انتظار بهدست آوردن پول
تنها زنان نیستند که به فریب و نیرنگ پول درمیآورند، بلکه مردان با همسرانشان همکار هستند.
مسؤول این نهاد میگوید که چهار سال قبل به هدف کمک به خانهی یک خانم رفتیم. وی ۱۵ هزار افغانی پول نقد دریافت کرد. در همان وقت با گریه زیاد، خانم ایورش را یک فرد بیبضاعت معرفی کرد و ما را به سمت اتاقی هدایت کرد که در آن یک خانم چادریپوش با چند طفل خوردسال زیر صندلی نشسته و آمادهی صحبت بودند.
وقتی مجری سؤال کرد، خانم چادریپوش حرفی نمیزد. (خانم اول) با تأکید گفت: «زن ایورم گنگه است و حرف زده نمیتواند، من به جایش صحبت میکنم».
با پافشاری ما چادریاش را بالا کرد؛ این شخص زن نه، بلکه یک فرد ریشدار که همان شوهر این خانم بود و همین که چهرهاش از زیر چادری نمایان شد، فرار کرد. این مرد میخواست به جای یک زن صحنهسازی کند، اما نقشهاش آشکار شد.
اما مسؤول این تیم در پاسخ به این سؤال که با کسانی که فریبکاریشان فاش شده بود چگونه برخورد کردند، جزئیات ارائه نکرد.
این در حالیاست که تعدادی از این گداهای حرفهای چندین بار از سوی پولیس بازداشت شدند، اما پس از رهایی دوباره به عادت قبلی خود برگشتند.
بیبیگل، ۴۵ ساله، خانمی است که سه بار از سوی نیروهای امنیتی از ساحات مختلف شهر کابل به علت گدایی حرفهای بازداشت شده است.
بر اساس گفتههای خودش، او مادر شش دختر و چهار پسر میباشد و پسرانش نیز در بخشهای مختلف کار میکنند.
او گفت: «دفعه اول از ساحهی نانوایی از منطقه نود فامیلی مرا در رنجر بردند، اما لتوکوب نکردند؛ فقط نصیحت کردند و پس از بیومتریک به خانه آمدم. اما بار دوم مرا از چهارراهی گلسرخ بردند. وقتی که گرفتار شدم، خیلی ترسیدم. مرا بادامباغ بردند. آنجا زیرکی کردم و به بهانه رفع حاجت از کلکین تشناب خود را به صف زنانی رسانیدم که بیومتریک شده بودند و به سمت خانه در انتظار رفتن بودند. من پس از دلهره زیاد از دروازه خارج شدم و فرار کردم.
بار سوم از ساحه پروان دو، وقتی مرا بردند، بسیار لتوکوب شدید شدم. تمام جانم درد میکند. برای من گفتند که دو تا شش ماه زندانی خواهم شد، اما من با عذر و گریه به مسؤولان آنجا کامیاب شدم خود را رها سازم».
مسؤول گفت: «اینرا رها کنید، زن پیر است». من هم بار سوم چانس آوردم. حالا گاهگاهی به احتیاط میروم، زیاد نمیروم؛ میترسم که گرفتار نشوم.
آیا این تنها یک دستدرازی ساده به هدف گردآوری پول است، یا که پیامدهای اخروی و اجتماعی برای جامعه در پی دارد؟
ذکریا احمدی روانشناس، میگوید که اکنون گدایی حرفهای در شهر به یک حرفه کلی تبدیل شده است؛ زیرا انسانها این کار را بیزحمتترین راه معیشت گزیدهاند، زیرا مغز انسان به راحتطلبی تمایل بیشتر دارد.
به گفته احمدی، شباهتسازی یا الگو گرفتن از اطرافیان، تشویق همسالان، پذیرش این عمل به عنوان عرف و عادت، شامل شدن در برخی از نهادها یا جنبشهایی که در باره موضوع نقش بزرگتری را بازی میکنند تا از آنها بهرهکشی اقتصادی داشته باشند، از عوامل عمده روی آوردن این افراد به گدایی حرفهای میباشد.
به باور ایشان، حتی ادامه این روند سبب میشود که گداهای حرفهیی به مسائل جنسی تن دهند؛ زیرا به دست آوردن پول برای آنان اهمیت دارد، نه غرور و عزت نفسشان. همچنان سوءاستفادههای جنسی از اطفال گدا و بیباوری ثروتمندان نسبت به گدایان واقعی افزایش مییابد.
آقای احمدی مجازات این افراد را مؤثر ندانسته میگوید که این افراد پس از مجازات دوباره به گدایی عمدی رو میآورند؛ اما ایجاد مراکز رواندرمانی به منظور آموزش در مورد حفظ کرامت انسانی را مهم میداند.
همچنان عالمان دین بر حرام بودن گدایی بدون ضرورت اتفاق نظر دارند. حتی گدایی بدون حاجت را به منزله خوردن مال حرام میدانند و از سزای دشوار اخروی و از ترویج این عمل در جامعه اسلامی و از پیامدهای اجتماعی آن هشدار میدهند.
رسول اکرم (ص) فرموده است: «هر آنکس که بدون ضرورت از دیگران طلب مال کند، در روز آخرت نزد الله متعال طوری ظاهر میشود که در چهرهاش گوشت نمیباشد».
مولوی مؤمن احمدی به پیامدهای اجتماعی این عمل اشاره کرد: «سایر مردم به راحتطلبی (مفتخوری) رو میآورند. همچنان با افزایش گداهای مسلکی در جامعه، حق سؤالگران واقعی نیز پایمال میشود و با افزایش این افراد در جامعه، بیاعتمادی میان ثروتمندان که خواهان کمک به فقرا و نیازمندان واقعی باشند نیز کمرنگ میشود، حتی از بین میرود».
آقای احمدی افزود: «نظام جزای تعزیری، از جمله زندانی ساختن و تبعید را برای این افراد اجرایی کند».
ذبیحالله مجاهد، سخنگوی ا.ا، ضمن تأیید فعالیت گداهای حرفهای، از بازداشت بیش از هفتاد هزار گدا از سطح شهر کابل طی یکونیم سال گذشته «از نیمه ۲۰۲۴» و از ادامه این روند در شهر کابل و چندین ولایت دیگر یادآوری میکند.
به گفته او، از این میان سیوپنج هزار تن آنان پس از بررسیهای دقیق گدای واقعی بودند که پس از شناسایی برای آنان ماهانه دو هزار افغانی پرداخت میشود. اگر تعداد فامیل بیشتر باشد، کمک نیز کمی بیشتر میشود.
اما گداهای حرفهای پس از بازداشت بایومتریک شده، برای آنان توصیه میشود در صورت تکرار این کار به نهادهای عدلی و قضایی سپرده شده و متناسب به جرمشان، از جمله توصیه و زندان، مجازات میشوند.
آقای مجاهد افزود که برای تشخیص نیازمندان واقعی و گداهای حرفهای، پروسه خاصی وجود دارد که هم از خانهشان دیدن میشود و هم از اقاربشان معلومات گرفته میشود که آیا اینها واقعاً نیازمند هستند یا خیر.
وی گدایی حرفهای را جرم پنداشته و گفت این پدیده در شهرهای بزرگ کشور به یک معضل جدی مبدل شده و از احتمال وجود برخی از حلقات به هدف استفادهجویی از افراد به گدایی اشاره کرد، اما از نهاد خاصی نام نبرد و همچنان در مورد بازداشت نهادهای حمایوی گداهای حرفهای از سوی نیروهای امنیتی جزئیات نداد.
به قول مجاهد، گداهای حرفهای از همهی اقشار، از جمله زنان، مردان و کودکان شامل بوده و آنان در اظهارات اولیهشان این کار را راه درآمد آسان، درآمد خوب و عادت همیشگی خود میدانند.
این گزارش تحقیقی خبرگزاری پیگرد دریافته است که گدایی حرفهای پیامدهای خطرناکی از قبیل: الگو گرفتن افراد از همدیگر برای رو آوردن به گدایی حرفهای، سوءاستفاده اخلاقی از زنان و کودکان، راحتطلبی و بیانگیزه شدن برای انجام وظایف سنگینتر، ایجاد شبکههای گروهی به هدف فریب دادن مردم، عدم تمایل ثروتمندان برای کمک به نیازمندان واقعی به دلیل عدم تشخیص گداهای واقعی، افزایش سرقت از سوی این افراد در جامعه، کاهش توانمندسازی افراد در بخش حرفهها، تضعیف کرامت انسانی و افزایش نگاههای بدبینانه به سوی افراد نیازمند در پی دارد.
یافتههای این تحقیق نشان میدهد که برخورد با این پدیده چقدر چالشبرانگیز است. با آنکه ادارات مسوول دولتی گداهای حرفهای را از شهر جمعآوری کردهاند، اما باز هم مشکل به حدی وجود دارد که هنوز هم مردم و نهادهای مددرسان در تشخیص نیازمندان واقعی و گداهای حرفهای به مشکل مواجهاند؛ موضوعی که پیامدهای اخلاقی و اجتماعی را در پی دارد و حق نیازمندان واقعی زیر پا میشود. بنابر این، برای حل درازمدت از سوی دولت و نهادهای مددرسان روی یک سیستم منظم و دقیق کار شود تا به معنی واقعی این پدیده از جامعه ریشهکن شود
