Paigard News Agency – خبرگزاری پیگرد

خبرگزاری پیگرد, انعکاس رویداد های افغانستان, منطقه و جهان

از مهاجرت اجباری تا کارگری در خیابان؛ کودکان افغان میان نان و آموزش گرفتارند

خبرگزاری پیگرد _کابل افغانستان
تهیه‌شده توسط: تیم گزارشگران پیگرد
۳ ثور ۱۴۰۵

در سال‌های اخیر، هم‌زمان با افزایش بازگشت اجباری مهاجران افغان از کشورهای همسایه، هزاران خانواده به کشور بازگشته‌اند. در میان آنان، کودکانی حضور دارند که هم در سالیان متمادی مهاجرت و هم پس از بازگشت به کشور، راهی مکتب نشده‌اند. همچنین، شماری از این کودکان پس از بازگشت به افغانستان از فراگیری آموزش بازمانده و آرزوهای کودکانه‌شان محقق نشده است.

به گفته آنان، برخی از این کودکان پس از بازگشت به کشور، به‌جای رفتن به مکتب و فراگیری آموزش، ناگزیر شده‌اند برای تأمین نیازهای خانواده، در کنار بزرگ‌ترهای فامیل وارد بازار کار شوند. این گزارش وضعیت کودکان بازگشته‌ای را بررسی می‌کند که پس از بازگشت اجباری از کشورهای همسایه، به‌ویژه ایران و پاکستان، به‌دلیل فقر، بیکاری والدین و نبود حمایت‌های اجتماعی، راهی بازار کار شده و از دسترسی به خدمات آموزشی محروم مانده‌اند. هر یک از آنان، از درد مهاجرت تا محقق‌نشدن رؤیاهای آموزشی‌شان، روایت خود را این‌گونه بیان می‌کنند.

ساعت هشت صبح است. احمد ۱۳ ساله در یکی از چهارراه‌های پرازدحام کابل، با جعبه‌ای از دستمال کاغذی میان موترها رفت‌وآمد می‌کند. هر بار که چراغ سرخ می‌شود، چند ثانیه فرصت دارد تا شاید بتواند چیزی بفروشد.

به گفته خودش، تا چند ماه قبل در ایران در یکی از مراکز آموزش زبان انگلیسی درس می‌خواند؛ اما اکنون این فرصت را ندارد، زیرا در کشورش ناگزیر شده است همراه با پدرش بار سنگین تأمین نیازهای خانواده را به دوش بکشد.

او می‌گوید: «در ایران، پدرم در ساختمان کار می‌کرد. مدرک نداشتیم که در آنجا شامل مکتب شویم. انگلیسی می‌خواندم و پدرم پول می‌داد. حالا اینجا خانه کرایی است، پول ما تمام شده و اگر امروز کار نکنم، شب پول نان نداریم.»

او به روایت خود ادامه می‌دهد: «وقتی هفت ساله بودم، قاچاقی به ایران رفتیم. زندگی خوب بود؛ ولی دلم برای مکتب رسمی، مانند اطفال در ایران، تنگ می‌شد. گاهی از خود می‌پرسیدم: همه ما انسان هستیم، چرا ما حق درس‌خواندن نداریم؟ به زور اخراج شدیم و به وطن خود آمدیم. اینجا مکتب است، ولی پول قلم و کتابچه را نداریم. گاهی فکر می‌کنم اگر مکتب بروم، نان را از کجا کنیم؟»

او می‌افزاید: «می‌خواهم انجنیر شوم؛ اما از صبح تا شب دستمال کاغذی می‌فروشم. کو وقت درس‌خواندن؟»

به گفته احمد، پدرش آب معدنی می‌فروشد و هر دوی آنان به‌سختی نیازهای خانواده چهارنفری خود را تأمین می‌کنند.

احمد همچنین از برخورد برخی شهروندان احساس ناراحتی می‌کند. او می‌گوید: «دوران کودکی من در ایران سپری شده است. وقتی با لهجه ایرانی از مردم می‌خواهم که از من دستمال کاغذی بخرند، بعضی‌ها به من می‌خندند و ناراحت می‌شوم.»

وی می‌افزاید: «وقتی ما را برگرداندند، همه چیز تغییر کرد. پدرم هر روز دنبال کار می‌رفت؛ اما بیشتر روزها دست‌خالی برمی‌گشت. مجبور شدم به پدرم کمک کنم. من از صبح تا عصر دستمال می‌فروشم. بعضی روزها فقط صد یا دوصد افغانی درآمد دارم.»

او می‌گوید: «هنوز هم وقتی از کنار مکتب می‌گذرم، دلم می‌خواهد شاگرد باشم، نه کودک کارگر. دلم می‌خواهد درس بخوانم و با بچه‌ها بازی کنم؛ ولی زندگی کودکی من به کار وابسته شده است.»

این تنها احمد نیست که دوران کودکی خود را وقف کارگری کرده است؛ بلکه داستان فاطمه نیز از همین‌جا آغاز می‌شود.

فاطمه ۱۴ ساله، پس از بازگشت از ایران، در یک کارگاه خیاطی همراه با مادرش مشغول کار شده است. به گفته خودش، او از ساعت هشت صبح تا چهار عصر کار می‌کند.

وی می‌گوید: «روزانه حدود ۱۰ ساعت کار می‌کنم. درآمدم کم است؛ اما اگر کار نکنم، مادرم نمی‌تواند کرایه خانه را بپردازد. خیلی خسته می‌شوم و حتی بعضی روزها سرم درد می‌گیرد.»

فاطمه که ده ماه قبل به همراه دو برادر و مادرش به‌گونه اجباری اخراج شده است، آرزو داشت آموزگار شود؛ اما اکنون فرصت ادامه درس را ندارد.

مادر فاطمه چه می‌گوید؟

مادر فاطمه با چشمانی اشک‌آلود می‌گوید: «هیچ مادری دوست ندارد فرزندش کار کند. اگر درآمد کار خودم بسنده بود، یک روز هم نمی‌گذاشتم فاطمه با من به کارگاه بیاید؛ اما وقتی شب نان نباشد، انتخاب دیگری باقی نمی‌ماند.»

مادر او ادامه می‌دهد: «ما شناسنامه داشتیم، ولی اخراج کردند. مه چهار سال پیش شوهرم را از دست دادم. بعد از آن، تمام جنجال به مه ماند. یازده سال در ایران بودیم و اولادایم درس می‌خواندند؛ حالا در خانه هستند. به خدا، از تشویش اولادایم و نداری، تکلیف عصبی برایم پیدا شده است. وقتی اطفال مثل مه بی‌سواد بمانند، آینده‌شان هیچ می‌شود. همین‌قدر می‌کنیم که از همین کارگاه نان شب و روز را پیدا کنیم. نه‌تنها فاطمه، دو اولاد دیگرم هم مکتب نمی‌روند. از کجا شود مصرف مکتب‌شان؟»

سجاد، ۱۴ ساله، که سال گذشته به‌گونه اجباری از پاکستان به کشور اخراج شده است، اکنون ناگزیر است در یکی از فروشگاه‌های لباس کار کند. او می‌گوید: «وقتی از پاکستان برگشتیم، فکر می‌کردم دوباره زندگی از نو شروع می‌شود؛ اما چند روز بعد فهمیدم که باید کار کنم. حالا هر صبح به دکان می‌روم. دلم برای روزهایی تنگ شده که تنها نگرانی‌ام امتحان مدرسه بود.»

به گفته خودش، او در شهر کراچی پاکستان در یک مدرسه دینی درس می‌خواند و پدرش با کارکردن در یک کارگاه قالین‌بافی، نیازهای آموزشی او و سه خواهرش را فراهم می‌کرد؛ اما پس از بازگشت به کشور، نه کارگاهی است و نه مدرسه‌ای. تنها آرزوی سجاد، که می‌خواست دیپلومات شود، ناتمام مانده است.

پس از صحبت با سجاد و شنیدن روایت‌های دردناک او در فروشگاه، همراهش به‌سوی خانه‌اش می‌رویم تا جزئیات بیشتری را از والدین او به دست آوریم.

پدر سجاد که پس از بازگشت به کشور موفق به یافتن کار نشده است، می‌گوید: «سال‌ها در غربت کار کردم تا بچه‌هایم درس بخوانند. امروز همان بچه‌ها برایم کارگری می‌کنند. این چیزی نبود که برای آینده‌شان تصور می‌کردم.»

وی می‌افزاید: «وقتی پسرم گفت: پدر، من کار می‌کنم، نتوانستم چیزی بگویم. فقط سرم را پایین انداختم و خجالت کشیدم. هیچ پدری دوست ندارد فرزندش به‌جای درس‌خواندن، دنبال پیدا کردن کار باشد.»

مادر سجاد نیز می‌افزاید: «خودم بعضی وقت‌ها غذا کم می‌خورم تا بچه‌هایم سیر شوند. سه وقت نان را به‌سختی پیدا می‌کنیم، چه برسد به این‌که مکتب بروند. اما از همه سخت‌تر، دیدن خستگی‌های پسرم است. او باید بازی می‌کرد، نه این‌که نان‌آور خانه باشد.»

سجاد از نخستین دستمزدش حکایت می‌کند: «اولین پولی که از کار گرفتم، برای خرید آرد خرج شد. خوشحال بودم که به خانواده کمک کردم؛ اما همان روز فهمیدم که دیگر مثل گذشته کودک نیستم.»

وی ادامه می‌دهد: «گاهی مشتری‌ها از من می‌پرسند: چرا مکتب نمی‌روی؟ فقط لبخند می‌زنم. نمی‌دانم چطور برایشان توضیح بدهم که بعضی بچه‌ها انتخابی برای کودک‌بودن ندارند. من با عاید روزانه صد افغانی، زندگی ما را می‌چرخانم. روزانه ۱۲ ساعت کار می‌کنم.»

خواهر سجاد نیز آرزو دارد داکتر شود؛ اما شرایط نامناسب زندگی او را وادار به کارهای خانه کرده است. او همچنان دلش برای بازی‌های کودکانه با برادرش تنگ شده است.

او می‌گوید: «دلم می‌خواهد داکتر شوم؛ ولی چطور؟ تمام روز در خانه هستم. حتی پول کورس را نداریم. برادرم صبح زود به کار می‌رود و عصر خسته برمی‌گردد. او دیگر مثل قبل بازی نمی‌کند. حتی فکر می‌کنم چند سال بزرگ شده است.»

مادر سجاد در لابه‌لای سخنان دخترش می‌افزاید: «ما به‌دلیل جنگ، بی‌سرنوشتی و بیکاری، ده سال پیش وطن را ترک کردیم. هیچ چیزی برای ما باقی نماند. حالا بزرگ‌ترین آرزویم این است که فرزندم مجبور شده بین نان و درس، نان را انتخاب کند. هر روز که از کار می‌آید، احساس می‌کنم در برابر آینده‌اش بدهکار هستیم.»

حامد ۱۵ ساله، که باشنده اصلی ولایت بغلان است، نه سال پیش به همراه خانواده‌اش راهی پاکستان می‌شود. به گفته خودش، او هیچ‌گاهی به مکتب و مدرسه نرفته و قادر به خواندن و نوشتن نیست.

به گفته حامد، وقتی شش سال داشت، پدرش را از دست داد و پس از آن، در کنار مادرش برای تأمین نیازهای زندگی به کار آغاز کرد. او از نخستین تجربه‌های کارگری‌اش یاد می‌کند:

«گوسفندان همسایه را می‌چراندم. آن‌ها به من و مادرم نان می‌دادند. از مکتب اصلاً نمی‌دانم چیست؛ نه می‌توانم بخوانم و نه می‌توانم بنویسم. ما باز به پاکستان رفتیم. هشت‌ساله بودم. آنجا هم نشد مکتب بروم. در یک کارخانه خشت کار می‌کردم. حداقل نان پیدا می‌شد تا این‌که به زور ما را رایی کردند. درد سخت همین است که هیچ نمی‌دانم مکتب و کتاب یعنی چه.»

او اکنون پس از بازگشت به افغانستان، در بخش ساخت‌وساز سرک کار می‌کند و از این طریق، معیشت خود و مادرش را تأمین می‌کند.

خاطره شمسی، یکی از فعالان آموزش، نبود دسترسی کودکان به آموزش در کشور را نه‌تنها یک بحران اقتصادی، بلکه بحرانی جدی برای آینده افغانستان می‌داند. به گفته او، کودکانی که امروز از آموزش محروم می‌شوند، فردا نیز فرصت دستیابی به شغل مناسب و آینده روشن را از دست خواهند داد و به همین دلیل، چرخه فقر ادامه خواهد یافت.

وی هشدار می‌دهد: «کودکانی که پس از بازگشت به افغانستان، به‌دلیل مشکلات اقتصادی ناچار به کار می‌شوند و از رفتن به مکتب بازمی‌مانند، با نقض هم‌زمان چند حق اساسی خود، از جمله حق آموزش، حق رشد و حق حمایت در برابر بهره‌کشی اقتصادی، روبه‌رو هستند. کار کودک نباید جایگزین آموزش شود. اگر برای حمایت از این کودکان و خانواده‌های‌شان اقدام فوری صورت نگیرد، خطر تداوم فقر، بی‌سوادی و محرومیت آنان از فرصت‌های زندگی در آینده به‌طور جدی افزایش خواهد یافت.»

وی هشدار می‌دهد که اگر برای خانواده‌های بازگشته فرصت‌های شغلی، حمایت معیشتی و دسترسی به آموزش فراهم نشود، شمار بیشتری از کودکان وارد بازار کار خواهند شد و پیامدهای این وضعیت، سال‌ها بر جامعه افغانستان سایه خواهد انداخت.

وی همچنین راهکارهایی را برای حل این چالش ارائه می‌دهد: «لازم است با حمایت معیشتی از خانواده‌ها، فراهم‌کردن زمینه بازگشت کودکان به مکتب و اجرای برنامه‌های آموزشی جبرانی، از تبدیل‌شدن کار کودکان به یک وضعیت دائمی جلوگیری شود.»

مدثر احمدی، یکی از فعالان اجتماعی، درباره پیامدهای روی‌آوردن کودکان بازگشته به بازار کار هشدار می‌دهد.

وی می‌گوید که افزایش شمار کودکان بازگشته‌ای که ناگزیر به کار شده‌اند، تنها یک مسئله اقتصادی نیست، بلکه چالشی برای آینده افغانستان به شمار می‌رود. به گفته او، هر کودکی که به‌جای آموزش وارد بازار کار می‌شود، بخشی از فرصت‌های رشد و توسعه خود را از دست می‌دهد. رسیدگی به وضعیت این کودکان نیازمند همکاری دولت، نهادهای امدادرسان، سازمان‌های مدافع حقوق کودک و جامعه است تا بازگشت به وطن به معنای از دست رفتن آینده آنان نباشد.

در همین حال، مسئولان یونیسف در کشور، در گفت‌وگو با خبرگزاری پیگرد، می‌گویند که این نهاد برای مقابله با کار کودک در افغانستان، رویکردی جامع و کودک‌محور را دنبال می‌کند که بر چهار محور اصلی استوار است: پیشگیری از کار کودک، آموزش جبرانی و بازگرداندن کودکان به مکتب، حمایت مشروط از خانواده‌ها و ایجاد فرصت‌های معیشتی پایدار.

مسئولان این نهاد، هدف این رویکرد را رسیدگی هم‌زمان به عوامل ریشه‌ای کار کودک و کاهش خطرهای ناشی از آن، از جمله اشتغال در کارهای خطرناک، استثمار و محرومیت کودکان از حق آموزش، عنوان می‌کنند.

با این حال، این اداره آمار مشخصی از شمار کودکان کارگر و حمایت‌های این نهاد از آنان ارائه نکرد.

همچنین، مسئولان سازمان «سیو د چلدرن» (Save the Children) در گفت‌وگو با خبرگزاری پیگرد نیوز، از افزایش شمار کودکان کار، به‌ویژه کودکان بازگشته از مهاجرت، ابراز نگرانی کرده و درباره پیامدهای روانی و جسمی کار کودک، سوءاستفاده از کودکان کارگر، ازدواج‌های زودهنگام و محرومیت از حق آموزش هشدار می‌دهند.

به گفته مسئول این نهاد:

«روزبه‌روز تعداد کودکانی که کار می‌کنند، بیش از حد زیاد می‌شود و این باعث می‌شود که آن‌ها نه سلامت روانی داشته باشند و نه سلامت جسمی؛ در نتیجه، مشکلاتی از نظر صحت روان و صحت فیزیکی‌شان به وجود می‌آید.

سوءاستفاده از این اطفال در سرک و جاده و هر جایی که کار می‌کنند، بسیار زیاد است؛ به‌خصوص در میان بعضی از مهاجرینی که از ایران اخراج شده‌اند. تعداد اطفالی که روی جاده کار می‌کنند، چه دختر و چه پسر، در کابل بیش از حد زیاد شده است.»

این نهاد همچنین نگرانی خود را درباره آینده کودکان بازگشته به کشور ابراز می‌کند:

«آینده کودکان، به‌خصوص کودکانی که از مهاجرت برگشته‌اند، بسیار نگران‌کننده است؛ زیرا نه خانه و سرپناه دارند و نه هم فعلاً مؤسسات و ارگان‌های بین‌المللی بیشتر از آن‌ها حمایت می‌کنند.»

این نهاد نیز از ارائه آمار مشخص درباره شمار کودکان کارگر در افغانستان ابراز بی‌اطلاعی کرد.

با وجود تماس‌های مکرر، مسئولان وزارت کار و امور اجتماعی از ارائه پاسخ به پرسش‌های زیر خودداری کردند:

۱. آیا وزارت کار و امور اجتماعی پس از اخراج بی‌رویه مهاجرین به کشور، برنامه مشخصی برای حمایت از کودکان بازگشته دارد؟

۲. آیا آمار مشخصی از بازگشت کودکان به کشور دارید؟ در حال حاضر، برخی از اطفال بازگشته در کنار بزرگ‌ترهای فامیل کار می‌کنند. چه برنامه‌هایی برای حمایت از این کودکان دارید؟

۳. در حال حاضر، چند کودک کارگر در سطح کابل مشغول کار هستند و چه برنامه‌هایی برای حمایت از آنان اجرا کرده‌اید؟

بر بنیاد مشاهدات میدانی این گزارش، بسیاری از کودکان بازگشته در بخش‌هایی مانند دست‌فروشی در چهارراه‌ها، شاگردی در مغازه‌ها، کار در کارگاه‌های خیاطی و کارگری در ساخت‌وساز جاده‌ها مشغول‌اند. همچنین، بیشتر این کودکان روزانه بین هشت تا ۱۲ ساعت کار می‌کنند و درآمدشان صرف هزینه‌های ابتدایی خانواده می‌شود.

یافته‌های این تحقیق نشان می‌دهد که بازگشت اجباری، در کنار فقر و بیکاری، بسیاری از کودکان را از آموزش و زندگی عادی محروم کرده است. این کودکان نه از روی انتخاب، بلکه برای بقای خانواده‌های‌شان کار می‌کنند.

بانو شمسی، یکی از فعالان آموزش کودکان، راهکارهای زیر را برای کاهش مشکلات و رسیدگی به وضعیت کودکان کارگری پیشنهاد می‌کند که به‌گونه اجباری از کشورهای همسایه اخراج شده و به‌جای فراگیری آموزش، ناگزیر به کار شده‌اند:

۱. شناسایی کودکان بازمانده از آموزش و بررسی نیازهای آموزشی آنان.

۲. ایجاد برنامه‌های آموزش جبرانی برای کودکانی که از درس عقب مانده‌اند.

۳. کمک مالی به خانواده‌ها برای کاهش نیاز به کار کودک.

۴. توزیع کتاب، لوازم‌التحریر و لباس مکتب برای کودکان نیازمند.

۵. ایجاد صنف‌های انعطاف‌پذیر برای کودکانی که قبلاً کار می‌کردند.

۶. آگاهی‌دهی به خانواده‌ها درباره اهمیت آموزش کودکان.

۷. ارائه حمایت روانی و اجتماعی به کودکان بازگشته.

۸. فراهم‌کردن آموزش مهارت‌های زندگی و حرفه‌ای برای نوجوانان.

۹. همکاری با مکاتب، نهادهای محلی و خانواده‌ها برای بازگشت کودکان به آموزش.

۱۰. پیگیری منظم وضعیت کودکان برای جلوگیری از ترک دوباره آموزش.

Copyright © All rights reserved. Powered By Master Technology | Newsphere by AF themes.