مصاحبه اختصاصی با دکترسیدروح الله حسینی رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در افغانستان
خبرگزاری پیگرد _ کابل افغانستان
نوشته شده توسط : خبرگزاری پیگرد
چهارشنبه ، ۲۶ حمل ۱۴۰۴
سؤال :برخی تحلیلگران از «پیروزی راهبردی ایران» سخن میگویند. این پیروزی دقیقاً به چه معناست؟
پاسخ: پیروزی راهبردی، مفهومی فراتر از غلبه در یک نبرد مقطعی است. آنچه امروز بهعنوان پیروزی ایران مطرح میشود، نتیجه ایستادگی در یک جنگ چندلایه و ترکیبی است؛ جنگی که همزمان ابعاد نظامی، اقتصادی، رسانهای و سیاسی را در بر میگرفت.
در این میدان، جمهوری اسلامی ایران نهتنها توانست فشارها را خنثی کند، بلکه موازنه قدرت را بهنفع خود تغییر داد و نشان داد که اراده ملی و ظرفیتهای بومی میتواند بر پیچیدهترین سناریوهای فشار خارجی غلبه کند.
سؤال: این پیروزی چه شاخصها و نشانههایی دارد؟
پاسخ: یکی از مهمترین نشانهها، تثبیت جایگاه ایران بهعنوان یک بازیگر تعیینکننده در معادلات منطقهای است. همچنین ناکامی راهبردهای مبتنی بر فشار حداکثری، تداوم و حتی تقویت توان بازدارندگی، و افزایش نقشآفرینی نیروهای همسو در منطقه، همگی مؤید این واقعیت هستند. در کنار اینها، تغییر نگاه افکار عمومی منطقه و جهان نسبت به ایران و گفتمان مقاومت نیز از نشانههای مهم این پیروزی به شمار میرود.
سؤال: در این میان، برخی تصور میکنند ورود به مذاکرات میتواند این دستاوردها را تضعیف کند. نظر شما چیست؟
پاسخ: این تصور، ناشی از یک برداشت نادرست از نسبت میدان و دیپلماسی است. در واقع، مذاکرات زمانی معنا و کارآمدی پیدا میکند که پشتوانهای از قدرت و دستاوردهای واقعی وجود داشته باشد. امروز، ایران از موضع ضعف وارد مذاکره نمیشود، بلکه با تکیه بر دستاوردهای میدانی، از مذاکرات بهعنوان ابزاری برای تثبیت و تکمیل پیروزی خود استفاده میکند. به بیان دیگر، مذاکره ادامه همان مسیر مقاومت، اما در قالبی سیاسی و دیپلماتیک است.
سؤال: نقش مذاکرات در تبدیل این پیروزی به دستاوردهای پایدار چیست؟
پاسخ: مذاکرات میتواند دستاوردهای میدانی را به نتایج عینی و ماندگار تبدیل کند؛ از کاهش فشارهای اقتصادی گرفته تا تثبیت موقعیت سیاسی و حقوقی ایران در سطح بینالمللی. هنر دیپلماسی در این است که قدرت سخت را به دستاورد پایدار تبدیل کند. اگر این فرآیند بهدرستی مدیریت شود، میتواند هزینههای تقابل را کاهش داده و در عین حال، منافع ملی را در سطحی گستردهتر تأمین کند.
سؤال: چه الزامات و ملاحظاتی باید در مسیر مذاکرات مورد توجه قرار گیرد؟
پاسخ: مهمترین نکته، حفظ چارچوبهای اصولی و خطوط قرمز است. مذاکره زمانی موفق خواهد بود که از موضع اقتدار، با انسجام داخلی و با درک دقیق از اهداف و منافع ملی پیش برود. همچنین باید توجه داشت که طرف مقابل ممکن است تلاش کند از ابزار مذاکره برای جبران شکستهای خود استفاده کند؛ بنابراین هوشیاری، واقعبینی و اتکا به تجربههای گذشته، از الزامات اساسی این مسیر است.
سؤال: در نهایت، این روند چه چشماندازی را پیش روی ایران قرار میدهد؟
پاسخ: اگر پیروزی راهبردی بهدرستی تثبیت و تکمیل شود، میتواند زمینهساز ورود ایران به مرحلهای جدید از نقشآفرینی منطقهای و حتی جهانی باشد. مرحلهای که در آن، ایران نهتنها بهعنوان یک قدرت مقاوم، بلکه بهعنوان یک الگوی موفق در مدیریت بحرانها و تبدیل تهدیدها به فرصتها شناخته خواهد شد. در چنین شرایطی، مذاکرات نه پایان مسیر، بلکه بخشی از یک راهبرد کلان برای ساختن آیندهای باثباتتر و مقتدرتر خواهد بود.
سؤال: در شرایط کنونی، نقش حامیان ایران در سطوح مختلف را چگونه ارزیابی میکنید؟
پاسخ: حمایت از ایران در مقطع کنونی، صرفاً یک همراهی سیاسی نیست، بلکه بازتاب یک همگرایی عمیق در سطح افکار عمومی، نخبگان و حتی برخی دولتهاست. این حمایتها نشان میدهد که گفتمان استقلالطلبی و مقاومت، توانسته از مرزهای جغرافیایی عبور کند و به یک مطالبه فراگیر تبدیل شود. در واقع، این شبکه متنوع از حامیان، یکی از پشتوانههای اصلی موفقیتهای ایران در عرصههای مختلف به شمار میرود.
سؤال: این حامیان را در چه سطوحی میتوان دستهبندی کرد؟
پاسخ: میتوان حامیان را در چند سطح مورد توجه قرار داد: نخست، سطح مردمی که شامل افکار عمومی در کشورهای منطقه و جهان اسلام است؛ مردمی که با ایران احساس همدلی و اشتراک در آرمانها دارند.
دوم، سطح نخبگانی؛ شامل اندیشمندان، دانشگاهیان و فعالان فرهنگی و رسانهای که در تبیین و دفاع از این گفتمان نقشآفرینی میکنند. سوم، سطح رسانهای که در شکستن انحصار روایتهای یکجانبه و انعکاس واقعیتها اهمیت دارد. و نهایتاً سطح دولتی که در قالب همکاریها و مواضع رسمی، به تقویت این همگرایی کمک میکند.
سؤال: چرا قدردانی از این حامیان اهمیت دارد؟
پاسخ: قدردانی، صرفاً یک اقدام تشریفاتی نیست، بلکه بخشی از یک راهبرد هوشمندانه برای حفظ و تعمیق این سرمایه اجتماعی و سیاسی است. وقتی این حمایتها دیده و ارج نهاده شود، به تقویت اعتماد و استمرار همراهیها کمک میکند. در مقابل، نادیده گرفتن این سرمایهها میتواند به تضعیف پیوندها و کاهش انگیزهها منجر شود. بنابراین، قدردانی بهنوعی سرمایهگذاری برای آینده این روابط است.
سؤال: این قدردانی و تعامل چگونه باید عملیاتی شود؟
پاسخ: این موضوع نیازمند یک رویکرد فعال و چندلایه است. در سطح مردمی، تقویت دیپلماسی عمومی و فرهنگی از طریق برنامههای مشترک، تبادلات فرهنگی و ارتباطات مستقیم بسیار مؤثر است. در سطح نخبگانی، ایجاد شبکههای فکری و علمی و حمایت از تعاملات دانشگاهی و رسانهای اهمیت دارد. در سطح رسانهای، باید روایتهای مشترک تقویت و بازنمایی واقعیتها بهصورت حرفهای دنبال شود. و در سطح دولتی، توسعه همکاریهای رسمی و هماهنگی در مواضع میتواند این روابط را تثبیت کند.
سؤال: چه چالشهایی در مسیر حفظ این شبکه حمایتی وجود دارد؟
پاسخ: یکی از مهمترین چالشها، جنگ روایتها و تلاش برای تحریف واقعیتهاست. همچنین، برخی فشارهای سیاسی و اقتصادی بر کشورهای همسو میتواند بر میزان و نوع حمایتها تأثیر بگذارد. در کنار اینها، نبود یک راهبرد منسجم برای مدیریت این شبکه ارتباطی نیز میتواند به کاهش کارآمدی آن منجر شود. به همین دلیل، نیاز به برنامهریزی دقیق و هماهنگ در این حوزه کاملاً احساس میشود.
سؤال: در نهایت، تداوم این روند چه دستاوردی برای ایران خواهد داشت؟
پاسخ: تداوم و تقویت این شبکه حمایتی، میتواند جایگاه ایران را در معادلات منطقهای و بینالمللی بیش از پیش تثبیت کند. این حمایتها، علاوه بر افزایش قدرت کیفی ایران، به کاهش اثرگذاری فشارهای خارجی و تقویت قدرت چانهزنی کشور نیز کمک میکند. در نهایت، میتوان گفت که تعامل هوشمندانه و قدردانی بهموقع از حامیان، یکی از ارکان اساسی موفقیت در مسیر پیشرو خواهد بود.
سؤال: اخیراً اظهاراتی از سوی دونالد ترامپ درباره برخی رهبران دینی، از جمله پاپ لیو رهبر کاتولیکهای جهان، واکنشهای زیادی برانگیخته است. ارزیابی شما چیست؟
پاسخ: اینگونه اظهارات را باید در چارچوب افول اخلاقی و بحران گفتمانی در بخشی از سیاست غرب تحلیل کرد. وقتی یک سیاستمدار به خود اجازه میدهد به جای گفتوگوی منطقی، به ادبیات توهینآمیز نسبت به شخصیتهای دینی متوسل شود، نشاندهنده نوعی فقر در استدلال و ضعف در مواجهه با واقعیتهاست. اهانت به رهبران مذهبی، نهتنها کمکی به حل مسائل نمیکند، بلکه موجب جریحهدار شدن احساسات میلیونها انسان مؤمن در سراسر جهان میشود.
سؤال: این اهانتها چه پیامدهایی در سطح بینالمللی دارد؟
پاسخ: رهبران دینی، از جمله پاپ لیو، صرفاً شخصیتهای مذهبی نیستند، بلکه نمادهای اخلاق، صلح و گفتوگوی بینفرهنگی به شمار میروند. هرگونه بیاحترامی به این جایگاهها، میتواند به تعمیق شکافهای فرهنگی و دینی در جهان منجر شود. در شرایطی که جهان بیش از هر زمان دیگری به همزیستی مسالمتآمیز نیاز دارد، چنین مواضعی عملاً در جهت عکس این ضرورت حرکت میکند.
سؤال: برخی این نوع اظهارات را در چارچوب آزادی بیان توجیه میکنند. این استدلال را چگونه میبینید؟
پاسخ: آزادی بیان، یک اصل مهم است، اما این آزادی در همه نظامهای حقوقی و اخلاقی با مسئولیت همراه است. توهین به باورهای دینی و شخصیتهای مورد احترام میلیاردها انسان، نه در چارچوب اخلاق میگنجد و نه به تقویت گفتوگوی سازنده کمک میکند. آنچه در این موارد دیده میشود، بیشتر سوءاستفاده از مفهوم آزادی بیان برای توجیه رفتارهای غیرمسئولانه است؛ رفتاری که در نهایت به تضعیف همین ارزش نیز منجر میشود.
سؤال: این نوع مواضع چه تأثیری بر جایگاه سیاسی گویندگان آن دارد؟
پاسخ: چنین اظهاراتی، در کوتاهمدت ممکن است برای برخی مخاطبان خاص جذاب به نظر برسد، اما در بلندمدت به کاهش اعتبار سیاسی و اخلاقی گوینده منجر میشود. جهان امروز بیش از هر زمان دیگری به رهبرانی نیاز دارد که بتوانند با زبان احترام و عقلانیت سخن بگویند، نه با ادبیات تقابلی و توهینآمیز. اینگونه رفتارها، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، بیانگر نوعی ناتوانی در مدیریت اختلافات است.
سؤال: در برابر اینگونه اظهارات، چه رویکردی باید اتخاذ شود؟
پاسخ: به نظر میرسد بهترین رویکرد، ترکیبی از روشنگری، تقویت گفتوگوی بیندینی و تأکید بر ارزشهای مشترک انسانی است. باید با تبیین منطقی و آرام، نشان داد که احترام به ادیان و رهبران دینی، یکی از پایههای ثبات و همزیستی جهانی است. همچنین، نهادهای فرهنگی و رسانهای میتوانند نقش مهمی در مقابله با این ادبیات مخرب و ترویج گفتمان احترام و عقلانیت ایفا کنند.
سؤال: جمعبندی شما در این خصوص چیست؟
پاسخ: جهان امروز در نقطهای قرار دارد که بیش از هر زمان دیگری به اخلاق، احترام متقابل و گفتوگوی سازنده نیاز دارد. هر سخنی که این مسیر را تضعیف کند—بهویژه اگر متوجه رهبران دینی باشد—در نهایت به زیان صلح و ثبات جهانی خواهد بود. از این رو، مسئولیت نخبگان و کنشگران فکری و رسانهای است که با هوشیاری، این انحرافات را تبیین کرده و از ارزشهای انسانی و معنوی پاسداری کنند.
سؤال: برخی تحلیلها بر ریشهدار بودن تمدن ایران تأکید دارند. این گزاره را چگونه توضیح میدهید؟
پاسخ: ایران را نمیتوان صرفاً در قالب یک مرز جغرافیایی یا یک ساختار سیاسی معاصر تعریف کرد؛ ایران یک پیوستار تمدنی است که هزاران سال تداوم تاریخی، فرهنگی و فکری را در خود جای داده است.
از میراث باستانی تا شکوفاییهای علمی و فرهنگی در دورههای مختلف، این سرزمین همواره یکی از کانونهای تولید معنا، دانش و فرهنگ در جهان بوده است. همین عمق تاریخی، به ایران نوعی پایداری و انعطاف داده که در کمتر تمدنی به این شکل مشاهده میشود.
سؤال: این پیشینه تمدنی چه تأثیری بر جایگاه امروز ایران دارد؟
پاسخ: این پیشینه، نوعی سرمایه هویتی برای ایران ایجاد کرده است. جوامعی که از چنین پشتوانهای برخوردارند، در مواجهه با بحرانها و فشارهای بیرونی، صرفاً به ابزارهای مادی متکی نیستند، بلکه از یک حافظه تاریخی و اعتمادبهنفس فرهنگی بهره میبرند. این عامل باعث میشود که فشارهای بیرونی حتی—اگر شدید باشند—نتوانند بهراحتی ساختارهای هویتی و انسجام اجتماعی را متلاشی کنند.
سؤال: برخی معتقدند فشارهای خارجی میتواند در نهایت به تضعیف یا حتی فروپاشی یک کشور منجر شود. چرا این گزاره درباره ایران صادق نیست؟
پاسخ: تجربه تاریخی نشان میدهد که تمدنهای ریشهدار، حتی در صورت مواجهه با تهاجم، اشغال یا بحرانهای داخلی، الزاماً از بین نمیروند، بلکه در بسیاری موارد خود را بازتولید میکنند. ایران در طول تاریخ، دورههای دشواری را پشت سر گذاشته، اما هر بار توانسته با بازسازی درونی، به حیات خود ادامه دهد. به همین دلیل، تصور حذف چنین تمدنی، بیشتر به یک برداشت سطحی شباهت دارد تا یک تحلیل دقیق تاریخی.
سؤال: چه عواملی باعث این تداوم و بازتولید تمدنی در ایران شده است؟
پاسخ: چند عامل کلیدی را میتوان برشمرد: نخست، پیوند عمیق میان فرهنگ، زبان و هویت که بهویژه در زبان فارسی بهعنوان یک حامل اصلی تمدن نمود یافته است. دوم، انعطافپذیری فرهنگی که به ایران امکان داده عناصر جدید را جذب و بومیسازی کند. سوم، نقش باورهای دینی و معنوی در ایجاد انسجام اجتماعی. و در نهایت، حضور مستمر نخبگان فکری و فرهنگی که در دورههای مختلف، به بازتعریف و احیای این تمدن کمک کردهاند.
سؤال: این واقعیت چه پیامی برای تحلیلگران و سیاستگذاران دارد؟
پاسخ: مهمترین پیام این است که درک ایران، نیازمند نگاه تمدنی است، نه صرفاً نگاه سیاسی یا امنیتی. هرگونه راهبردی که این واقعیت را نادیده بگیرد، با خطای محاسباتی مواجه خواهد شد. تجربه نشان داده است که رویکردهای مبتنی بر فشار یا حذف، نهتنها به نتیجه نمیرسد، بلکه در بسیاری موارد به تقویت انسجام داخلی و احیای ظرفیتهای نهفته منجر میشود.
سؤال: در نهایت، این پیشینه تمدنی چه نقشی در آینده ایران ایفا خواهد کرد؟
پاسخ: این پیشینه میتواند بهعنوان یک پشتوانه برای آیندهسازی عمل کند. اگر این سرمایه تاریخی بهدرستی فهم و بهروز شود، میتواند الهامبخش شکلگیری الگوهای جدید در عرصههای فرهنگی، علمی و حتی حکمرانی باشد. در واقع، تداوم تمدنی تنها به معنای بقا نیست، بلکه به معنای توانایی در ساختن آینده بر پایه ریشههای عمیق تاریخی است؛ امری که میتواند جایگاه ایران را در تحولات پیشرو بیش از پیش تثبیت کند.
سؤال: وقتی از آیندهنگاری رهبر شهید سخن گفته میشود، منظور دقیقاً چیست؟
پاسخ: منظور از آیندهنگاری رهبر شهید، نگاهی فراتر از تحولات روزمره و مقطعی است؛ نگاهی که با درک عمیق از روندهای تاریخی و تحولات منطقهای، افقهای بلندمدت را ترسیم میکند. این نوع نگاه، صرفاً معطوف به مدیریت بحرانها نیست، بلکه بر ساختن آینده تأکید دارد. در این چارچوب، رهبران شهید با اتکا به تجربه میدانی و بینش راهبردی، مسیر حرکت از مرحله مقاومت به مرحله شکلدهی یک نظم جدید را ترسیم کردهاند.
سؤال: این آیندهنگاری چه ویژگیهایی دارد؟
پاسخ: یکی از مهمترین ویژگیها، ترکیب واقعگرایی با آرمانگرایی است. در این نگاه، واقعیتهای میدان نادیده گرفته نمیشود، اما در عین حال، افقهای بزرگ نیز فراموش نمیشود. همچنین، این آیندهنگاری مبتنی بر هویت، فرهنگ و باورهای عمیق دینی و اجتماعی است و تلاش میکند از این ظرفیتها برای ایجاد یک تحول پایدار استفاده کند. نگاه شبکهای به تحولات منطقه و توجه به نقش مردم و نخبگان نیز از دیگر ویژگیهای آن است.
سؤال: این دیدگاه چه ارتباطی با مفهوم تمدن نوین دارد؟
پاسخ: در واقع، آیندهنگاری رهبر شهید بدون در نظر گرفتن افق تمدنی قابل فهم نیست. ایده تمدن نوین به این معناست که تحولات جاری، صرفاً در سطح سیاسی یا نظامی باقی نماند، بلکه به شکلگیری یک الگوی جدید از زندگی، حکمرانی و تعامل اجتماعی منجر شود. این تمدن، قرار است بر پایه ارزشهایی مانند عدالت، معنویت، عقلانیت و کرامت انسانی شکل بگیرد و پاسخی به بحرانهای عمیق جهان معاصر ارائه دهد.
سؤال: چرا امروز بیش از گذشته بر ضرورت شکلگیری چنین تمدنی تأکید میشود؟
پاسخ: جهان امروز با چالشهای متعددی مواجه است؛ از بحرانهای اخلاقی و هویتی گرفته تا نابرابریهای گسترده و بیثباتیهای سیاسی. بسیاری از الگوهای موجود، در پاسخگویی به این چالشها با ناکارآمدی مواجه شدهاند. در چنین شرایطی، طرح یک الگوی نوین که بتواند میان پیشرفت مادی و تعالی معنوی توازن ایجاد کند، به یک ضرورت تبدیل شده است. آیندهنگاری رهبر شهید دقیقاً بر همین خلأ متمرکز است.
سؤال: تحقق این تمدن نوین چه پیشنیازهایی دارد؟
پاسخ: تحقق این هدف، نیازمند یک حرکت چندبعدی است. در بعد فکری، باید گفتمانسازی و تولید نظریههای بومی تقویت شود. در بعد فرهنگی، هویت و ارزشهای مشترک باید بازتعریف و تقویت گردد. در بعد اجتماعی، مشارکت مردم و بهویژه نسل جوان اهمیت ویژهای دارد. و در بعد نهادی، باید ساختارهایی ایجاد شود که بتواند این ایدهها را به واقعیت تبدیل کند. به بیان دیگر، تمدن نوین تنها یک شعار نیست، بلکه یک پروژه بلندمدت و نیازمند برنامهریزی دقیق است.
سؤال: نقش جوانان و نخبگان در این مسیر چیست؟
پاسخ: جوانان و نخبگان، موتور محرک این تحول هستند. آیندهنگاری زمانی به نتیجه میرسد که به گفتمان غالب در میان نسلهای جدید تبدیل شود. نخبگان میتوانند با تولید فکر و ارائه راهحلهای عملی، این مسیر را روشنتر کنند و جوانان با انرژی، خلاقیت و انگیزه خود، آن را به پیش ببرند. در واقع، بدون حضور فعال این دو گروه، تحقق تمدن نوین با چالش جدی مواجه خواهد شد.
سؤال: جمعبندی شما در این خصوص چیست؟
پاسخ: آیندهنگاری رهبر شهید، یک دعوت به عبور از نگاههای کوتاهمدت و حرکت بهسوی افقهای بلند تمدنی است. این نگاه، تلاش میکند مقاومت را از یک وضعیت تدافعی به یک مسیر سازنده و آیندهساز تبدیل کند. اگر این رویکرد بهدرستی درک و دنبال شود، میتواند زمینهساز شکلگیری نظمی جدید و الهامبخش در سطح منطقه و جهان باشد؛ نظمی که در آن، ارزشهای انسانی و معنوی جایگاه محوری دارند.
